در ميان حرفههاي مختلف تنها پزشكان هستند كه در موقع فارغالتحصيل شدن سوگند ميخورند . سابقهي اين كار مانند خيلي از امور ديگر به يونان باز ميگردد. اولين بار 2 هزار سال قبل بقراط سوگند خورد .شايد همهي پزشكان يونان جمع شدند وگفتند : آي بقراط !! جان هر كه دوستش داري سوگند نخور .چون مد ميشود و تا روز قيامت همهي دكترها بايد سوگند بخورند . اما گوش او به اين حرفها بدهكار نبود .البته آن روزها در يونان آدمهاي مهم زيادي زندگي ميكردند يكي از آنها افلاطون بود كه به او معلم اول ميگفتند .افلاطون گاهي وقتها از روبروي مجلس عبور ميكرد اما چون عجله داشت در آنجا توقف نميكرد چون معلم اول بود و واقعاً تدريس در دورهي ابتدايي و به ويژه اول خيلي سخت است . روزي يك نفر به در خانهي افلاطون آمد و گفت: ميداني بقراط چه گلي سر بشريت زده ! يك سوگندنامه درست كرده كه تا هميشهي تاريخ ، پزشكان بايد آن سوگند را بخورند . افلاطون گفت:بيعدالتي وتبعيض آن هم در يونان ! اجازه بده با يكي از همكاران كه هندسه و ديگري كه فلسفه درس ميدهد مشورت كنم . روز بعد وقتي در زنگ تفريح آنها چاي ميخوردند افلاطون موضوع را با فيثاغورث معلم هندسه و ارسطو معلم فلسفه مطرح كرد آنها از طرح خوششان آمد و از مدير مدرسه خواستند تهيهي سوگندنامه را برنامهي سالانه ي مدرسه قرار دهد مدير پذيرفت و از ارسطو خواست متني براي سوگند فرهنگيان نوشته براي جلسه ي معلمان بياورد و به او گفت: اگر نوشتهات به درد بخور باشد يك امتياز تاليف هم ميگيري . دو هفته بعد در جلسهي شوراي معلمان ارسطو اين متن را خواند : ما معلمان معتقديم كه اساس پيشرفت وتوسعه بر دوش ما معلمان نهاده شده و ما موظفيم در هر شرايطي با عشق و ... هنوز يكي دو سطر بيشتر از اين متن را نخوانده بود كه پدر يكي از دانشآموزان وارد دفتر شد و از مدير پرسيد چرا پسرم امروز 2 ساعت زودتر به خانه آمده ؟ پسرم امروز خانه را به آتش كشيده است و شما مسئول آن هستيد ؟! مدير گفت : اجازه بده توضيح بدهم . اما مرد تازه وارد گستاخانه گفت هرگز شما كه پسرم اسكندر را ميشناختيد چرا مدرسه را زودتر تعطيل كرديد ؟ اكنون من به اداره آموزش وپرورش آتن ميروم و با مسئولان آنجا موضوع را مطرح ميكنم . بعد از رفتن آقاي مقدوني ، ارسطو گفت ادامه بدهم !؟ مدير گفت : نه اين موضوع را به فراموشي بسپار تا ببينيم چه گونه با موضوع جديد دست وپنجه نرم كنيم . در تاريخ آمده است داستان سوگند خوردن معلمان از همان روز اول ناتمام ماند.!!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:38  توسط علیرضا
|
